هـــــــــــــنــــــــــــــــــــدی
And teach me wrong from right
به من بياموز چگونه نادرست از درست باز شناسم
نجــــاتم بده!
Prison gates won't open up for me
دروازه هاي زندان برايم باز نخواهند شد
On these hands and knees I'm crawlin'
با همين دستها و
زانوانم ميخزم
Oh, I reach for you
آه! به آستانت ميرسم
Well I'm terrified of these four walls
ميدانم، اين چهار ديوار مرا هراسان ميسازند
These iron bars can't hold my soul in
اين ميله هاي آهني نميتوانند روحم را بازداشت كنند
All I need is you
تنها و تنها ترا ميخواهم
Come please I'm callin'
ترا صدا ميكنم . بيا
And oh, I scream for you
... آه! ترا فرياد ميزنم
Hurry I'm fallin', I'm fallin'
شتاب کن! ويران ميشوم، ويران ميشوم
Show me what it's like
مرا رهنما باش چگونه مي توانم
To be the last one standing
تا پاي جان استوار بمانم
And teach me wrong from right
به من بياموز چگونه نادرست از درست باز شناسم
And I'll show you what I can be
و نشان خواهم داد که چگونه ميتوانم بهتر باشم
And say it for me
بگو براي من
Say it to me
بگو به من
And I'll leave this life behind me
و من از اين زندگي دست خواهم شست
Say it if it's worth savin' me
بگو، اگر نجات من برايت ارزشي دارد
Heaven's gates won't open up for me
دروازه هاي بهشت برايم باز نخواهند شد
With these broken wings I'm fallin'
با اين بالهاي شكسته ويران ميشوم
And all I see is you
من فقط ترا مي بينم
These city walls ain't got no love for me
ديوارهاي اين شهر برايم خالي از عشق اند
I'm on the ledge of the eighteenth story
من به لبه منزل هژدهم ايستاده ام
And oh, I scream for you
... ترا فرياد ميزنم
Come please I'm callin'
بيا، خدا را، بيا،
And all I need from you
همه آنچه از تو ميخواهم اين است:
Hurry I'm fallin', I'm fallin'
شتاب کن. ويران ميشوم، ويران ميشوم
Show me what it's like
رهنمايم باش، بگو چگونه
To be the last one standing
تا پاي جان استوار بمانم
And teach me wrong from right
يادم بده تا نادرست را از درست بازشناسم
And I'll show you what I can be
و نشان خواهم داد که چگونه ميتوانم بهتر باشم
And say it for me
بگو براي من
Say it to me
بگو به من
And I'll leave this life behind me
و من از اين زندگي دست خواهم شست
Say it if it's worth savin' me
بگو، اگر رهانيدن من برايت ارزشي دارد
Hurry I'm callin'
شتاب کن. فرياد ميزنم
زینت جان نور

مرد ی كه او كشت
مترجم: مینا جلالی فراهانی
اگر من و او در مسافر خانه ای قدیمی و كهن
همدیگر را می دیدیم،
می نشستیم و به چند پیمانه
لبی تر می كردیم!
اما آراسته چون سربازی پیاده،
و چهره در چهره هم خیره،
به او شلیك كردم، همان گونه كه او به من،
و در جا كشتمش.
من او را با گلوله ای كشتم،چرا كه
چرا كه دشمن من بود،
فقط همین: او دشمن راه من بود،
به اندازه ی كافی واضح است، اگرچه
شاید، بی درنگ انگاشته بود كه
در ارتش ثبت نام كند درست مانند من
چون بیكار بود و لوازم كارش را فروخته بود
دلیل دیگری وجود نداشت.
آری؛ جنگ چیز عجیب و غریبی ست!
تو كسی را به گلوله میزنی
كه اگر در كافه ای میدیدی اش، مهمانش می كردی،
و یا به نیم سكه ای كمكش.
The Man He Killed
Had he and I but met
By some old ancient inn,
We should have sat us down to wet
Right many a nipperkin!
But ranged as infantry,
And staring face to face
I shot at him as he at me,
And killed him in his place.
I shot him dead because
Because he was my foe,
Just so: my foe of course he was;
That is clear enough; although
He thought he'd list , perhaps,
Off-hand-like just as IWas out of work had sold his trapsNo other reason why.
Yes; quaint and curious war is!
You shoot a fellow down
You'd treat, if met where any bar is,
Or help toعشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
Love is
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
Life without love is none sense and goodness without
Love is impossible
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
Love is something silent, but it can be louder than anything
When it talks
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
Love is when you find yourself spending every wish on him
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
Love is flower that is made to bloom by two gardeners
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
Love is like a flower which blossoms with trust
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق يعني ترس از دست دادن تو
Love is afraid of losing you
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
No matter what the question is love is the answer
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که
عشق براي همه چيز کافيست
When you have nothing left but love than for
the first time you become aware that love is enough
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
Love is the one thing that still stands when all else has fallen
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه
احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
Love is like the air we breathe it may not always be seen,
but it is always felt and used and we will die without it
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و
در همه حال شما را به ياد دارد
Love is totally forgetting you to someone that is always
Remembering you at all times

تقدیم به خوب نا زنینم الیکای مهربان که اینجا خود را بامن راحت حس میکند
چه خوش است ناله کردن به نوای عاشقانه
غم دل بیار گفتن به بهانهء ترانه.
بنگر معجزهء عشق که من
چقدر سر مستم
امشب از رو شنی دیدارت
چشم نتوانم بست
سر ناز تو سر شانهءمن
چه پر از نورشدم
چقدر زیبایی
و منم عاشق زیبایی تو
لب جامت که پر از جوش می است
و نفس هات که چون بانگ نی است
امشب از نغمهء آغوش تو من
مستی چشم خمار آلو دت
چقدر سر مستم
خانه ام خانهء خیام شده
چشم مست تو مرا جام شده
امشب ای دوست ترا دارم من
زندگی با تو سر انجام شده
راحتی با من همین جا آری
باش تا با تو دلم رام شده
سر ناز تو سری شانهء من
چه پراز نور شدم
چه پر از نورشدم
صبح دوشنبه دیار غربت حضرت ظریفی
| آهنگ هندی | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|

| آهنگ هندی |
| آهنگ هندی | |
|
| خـــوانــدنــــی از فـــلــم دلــوالــی | |
|
سلام بدوست خوبم که از وبلاک مستفید میشوند!
بخاطر فراگیری زبان هندی تر جمه ها در قالب دکلمه گذاشته شده که نوشته را میتوان خواند و آهنگ را با تر جمه در کلک روی تصاویر شنید.
بخاطر آموزش بیشتر زبان ار دو میشود از لینک های پیوند ها مستفید شد امید وارم ازین طریق خد متی بدوست داران این زبان کرده باشم.
همکاریها واظهار نظر دوستان فرا راه من است امید وارم دریغ نفر مائید.
بشنوید
بشنوید
بشنوید
بشنوید
بشنوید
در سال گذشته با پیام دوستی از سرزمین ایران به اسم مریم(زنی شبیه درخت)
پاسخگوی بودم دوست پژوهشگرم مریم عزیز در دنیای سرودم با لطفومهر بانی
هایش چنان درخشش خاصی داشت که هر گاه به پیامش مواجه میشدم
ویا نوشته هایش را در وبلاکش می خوانم و یا میخواندم مرا مجذوب خویش
می ساخت وبا پیام گذاری هایش در وبلاک تلا وت اشک مجذوب ترم میداشت
که حال نیز گاه گاهی سر میزنند و با محبت های فراوان پاس محبت هارا چنان
در من زنده میسازند که واقعا من را در دوستی ها شر مندهء شان کرده اند.
تصمیم گرفتم بخشی از پیام هایم را که برای مریم عزیز نوشتم روی
این صفحه قرار بدهم واینک:
به انتظار معجزه!!!!!!!! ها ها ها !
نميدانم اين سرايشم را چه رازيست !!!!!؟؟؟؟؟:----
زنی شبیه درختست دفتر شعرم
و شاخه شاخهء این نخل رمز معنی هاست
فراز شاخهء این راز آشیانهء من
سروده ام به چنين شاخسار بس زيباست
عقاب گفته ای ام در بلندی پر واز
به کوه سر نزنم آشيانه ام اينجاست
هنوز در تو مرا آرزوی بودن هست
هميشه سبز بمان سرو نا زنين که بجاست
خمت مباد به پای خزان درخت غرور
که وا ژه واژهء معنات رمز بی همتاست
دويده حسن تو بس ريشه واردر تن من
که آب ديدهء من مي چکد بدان همه راست
زلا لتيست بهر جلوه ات چه زيبا يی
محبتت بدلم نا زنين چه داد خداست
نگو! که (من همه اين نيستم که ميگوئی)
جواب گوی سوالم شو بگو همه راست
تواز تبار کدا مين ديار خوبانی!؟
مقام ومنزلتت در حقيقت ازبالاست.
----------------
مريم!!!!
اين توئی که همه به تو می انديشم!
باکلمات اعجاز کرده ای.
نميدانم چه شعبده ايست؟
که:
محصورم کرده و قلمم را
آن طرف ها ميکشاند.
آری:
چون قطی مچاله شده زير يک ترن
حس ميکنم نفس زده وا مانده زير گل
طبعم بسان دود غليظی بدست باد
آواره غوطه ور شده در لا بلای دل
شعرم بسان زورق بی بادبان ياس
غرقاب چستجوست که هیچ است مبتذل
گفتم که شاعرم سخنم وزن می برد
دیدم ترا زوی لب من می شود کسل
(ای شعر نا سروده کجا گیرمت نشان)
کینجا (درخت عشق زنی) با نگاه زل
از (شا عری عقیم )سخن گفته بهر تو
باز آبرس بداد منی مست لا یقل
پیام ها از دی گذشته سال در ۱۳۸۵ اند
------------
------------
سلام مجدد!
ها ها ها ها ها !
اميد وارم با لبخندی از من نپرسی که چند دفعه سلام ميدهی.؟
دل پذيرا شد بنازی با نيازی دوستان
دست وپا گم ميکنم تا راز حاشا ميکنم
در دلی گر جا بگيرم الفتی دارم بدان
با سرودی يا پيامی کار زيبا ميکنم
تا بلطفت پای بندم کرده ای نخل نجات
آشيان خويشتن را در تو پيدا ميکنم.
خرسندم درخت برومند که در شاخهء شکسته بالی راپناه دادي آشيانهءخواهم
ساخت به وسعت آرزو ها تا از سنگ طفلان در امان باشم.
۱۷ دی ۱۳۸۵
--------------------------
سلام!
زنخل بار وری اين سخن بگوش آمد
که من زجنس محبت وشاخ پيوندم
عزيز مريم نازم چه خوش نيکو گفتی
بدين سليقه به مهر تو آرزومندم
زکين وبغض و عداوت هميشه بيزارم
بلی بدام محبت اسير وپا بندم
نکوست مصرع مهرت به وزن وقافيه ام
ز آشنا ئيت ای دوست شاد وخرسندم.
سلام!
اميد وارم غمان زندگی را با يافتن مسرت ها به فرا موشی بسپاريد.
همه مسافر واينم عحب که طايفهء
بر آنکه پيش به منزل رسيده می گريند
شادمان تان می خواهم نبشته های گره کشا را بايد ايجاد کرد تا ....حسرت
وار ز ندگی را نگريستن.
روز گار بکام مريم عزيز سر بزن ممنون ميشم.
---------------
سلام وممنون پيام نازت!
ذهنم آبستنش را در تولدی منتظر است
غرور وهيجان بهتان پتياره اش می پندارد
پس کوچه های گمنام وبدنام مملو از آشنايان اند
اين روز ها مسجد راهم پشم دانی ناميده اند
جرعت بارم را درين حرمت سرا بسته اند
پناه گاهم را ويران کرده اند
زير درختی پناه خواهم گرفت
در ختی به بزرگی
در د ها ورنجهای يک زن
آه!!!!!!
اگر اينهم مرابراند
پناهم را کجا بجويم
نوزادم را!!!!!!
تولدی بايد.
حضرت ظريفی فنلاند هشت شب2 اسفند 85
----------------
سلام مجدد!
بهاره را ازنزديک نميشناسم در نوشته های وبلا کش نهايت باتاءثر می نوشت
ونا امید از زندگیبرایت راست بگویم درخت بارورم خوشبختانه توانستم
از طریق همین پیام ها دوستانی را مدد گار باشم که موثر بوده
وازین کمکم به هم زبانان سخت خویشتن را خوشبخت احساس میکنم.
بهاره هم باید کمک میشد و در چند پیامی که داد مدتی غایبش دیدم هر قدر جستجو
کردم ودر پیام تقا ضاکردم نوشته هایش را مشا هده نکردم ودر وبلا کش هم تازه آپی
به چشم نمی خورد به خا طر نبودنش دل واپس شدم شما را هم دیدم از وی تقا ضا
کرده بودید که با شما ارتباط بر قرار کند روی همین ملحوظ اندیشیدم که شما
شاید خبری ازو داشته باشید که در چه حالت است.
قضیه از همین قرار بود که بشما لینکش را دادم وچیزی هم نوشتم. امید ملتفت
شده وبه ما جرا پی برده باشید. همین وبس نازنین. بای تابعد
----------سلام نازنين!
دوست خوبم هميشه عشق را بدل خريدار ومحبت را به جان پذيرا بوده ام توجه
وعطوفت نا زنينی چون شما با لطف بی مثال را کمتر ميتوان در
عالم دوری وناآشنايي به خصوص درين ديار غربت که من راهمزبانی
ودل را محربانی ميتوان يافت ميسر گردد که خوش بختانه محبت بی ريای
شما همان ثمرات شگو فا يی طبعم بود که خدا شاعرم آفريده
وشما را لايق چنين توصيف های ديده که من بر صفحهءکامنت شما ريخته ام
منظور شمارا نازنين ميدانم شما خوب خوبيد ونازنين که در کم
ميکنيد ور نه با چنين حجب حيا همت و غروری که شما داريد چه جر ئتی
ميتواند کهدر برابر همگان که بيشترين عهشق رابديدهء نفرت می بينند
از زنی چون شما زبان به مدح بگشايد مريم خوبم.
سپاسگذار پيام شما درخت بارورم که شعرت با بيان اهورا ئيش هميش
مرا چتری از بلندای پرواز نجاتی در فرود آمدن بر زمين بوده است.قربان تان.
-----------------
سلام من بتو باد ای درخت بارورم
بروز های که سوزم به غم نميشمرم
سفر به خير عزيزم هميشه خوش باشی
خوش آمدی زسفر کس نبود دور وبرم
زچوب کبرت اگر سوختن بیا موزم
به شعله دود شوم خاک میشود بسرم
شنو که شعلّهء آتش ترا چه میگوید
ازین شنیده که دیدم همیشه خونجگرم
بگیر لحظهءآتش و بعد حالم بین
که با نگاه ندانی چه حالتست به سرم
عنوان تصویر را(فریاد آتش) باید نام گذاشت تا احساس سوزشی از فر یاد را
به خاطر سپرد
بر مبنای این دو مصراع زیبا:
(آتش بگیر تاکه بدانی چه میکشم)
احساس سوختن به تما شا نمی شود)
----------------------
سلام دوست ديرينم!
باور کن هميشه بيادت هستم درخت مقبولم خواستم با زبان ساده وبی آلايش که
دوستت دارم
واين دوستی ام را مقداريست با قدم های پاک وبی ريا بدون دخالت واژه بر
تو اعتراف کنم زيرا ما يکديگر مانرا درک کرده ايم و تشريفاتی در کار نيست.
جايکه گفته اند:
بيگانه را به رسم تکلف کنند دوست
جايکه دوستيست تکلف چه حاجت است
به همين ترتيب برايت بهار ميمون سال نيکو عيد نوروز خوب وخوش را
آرزو ميبرم که همهء روز هايت خجسته چون نوروز صحتت
سالم وعمرت دراز باد مريم نازنين دوست خوبم. فرا موش کردم بگويم
که علت دير رسيدن پيامم به خودت همان عدم دسترسی به کمپيوتر
بود که حال اين مشکل رفع شده است. شاد مانت می خواهم .
5 فروردین86
-----------------------
سلام درخت بارورم!
-----
يکدم به بارم دیده ام پرنم نبودخواستم
ابر نیسانم که فروردین تلاوت میکنم
مریم نازم سلام!
راستی دیریست ندیدمت بیشتر به تومی اندیشیدم همین اندیشه
سدی برای گامهایم بودن که ترا در خود داشتم واینک:
در بودن ونبودنم ای دوست راز هاست
سعی طریق عشق به عاشق نه مدعاست
سر میزنم ویانه مرا سر زنش مکن
با شم اگر نباشم همین دوستی بجاست
من درتو ام درخشش زیبای زندگی
در یابم ای رفیق که بود تو ام رواست
دلتنگی زمانه نصیبت مباد هیچ
دل شاد باش تاکه محبت ترا سزاست
قربان محبتت درخت نازم ورسائیت چون سرو برین اسیر
فصل مباد می بوسمت. ظریفی
اردیبهشت ۸۶
-----------------------------
سلام!
آنگاهيکه بر باور گفته هات خودم را می یابم
بروز میشوم
مانند طبع موزونت
بتو باور دارم چون هر دو انسانیم
بتو می اندیشم
و
درین اندیشه خودم را می یابم
خوب است که هردوی ما تعا رفی نیستیم
این وجه مشترک من وتوست
مثل دو درخت
سایه ها مان درهم پیچیده اند
سالیانیست باهم زیستیم
وبعد هم
سپاست که یادم میکنی
ورنه
خودم را به فرا موشی سپرده بودم
مثل همان سایه ام
که تئی پاشده ام
اگر میتوانی
رهایم مکن
زیرا
دوستت دارم.
سلام دوست!
استاده ام با توقعی به انتظارت تا بیا یی.
اگر قهری سر آشتی دارم جون همیش زیبا اندیشیده و به سرایشم
واداشته ای دوستت ظریفی یکماه یعنی خرداد برایش
ننوشتم و 5 شنبه 7 تیر برایش نوشتم
--------------------------
سلام!
مريم عزيز در بر رسی شعر عادت نامناسبی دارم
هر گاه متوجه شو م دو ست شا عری پای شعرش می لنگد مدا خله
میکنم که این کار نا رضا ئیتی های را فراهم آورده است.
امید وارم لینک را که گفته اید در حورد دوست شاعر است
درهمین پیام جدید تذکر دادید برایم بگذارید تا مستفید شوم
ممنون تو جه شما.شنبه 26 خرداد
------------
سلام!
با تو ام
و
بی تو
این نوشتها را خواندم وبتو اندیشیدم
نمیدانم چرا
توهم بخوان مریم خوبم:
http://heliya1382.persianblog.ir/
عین تو می اندیشد
خدای شعر خواهی شد
و
هوای تنفسم
تو چقدر خوبی
دوستت دارم بالا تر از...........!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-------------------
زيبا مينويسی مريم!
آنطرف هايم ميکشانی
واينک:
تن بدان پو شش خود حکم به عریانی داد
طعنه ها بهر ریا های مسلمانی داد
پرده بر دار زرخسارهء مریم گردید
طفل پتیاره گنه را به گرانجانی داد
دم عیسی که شفا بخش تحیر گردید
حر مت یو سف ما بود که قربانی داد.
جمعه 25 خرداد 86
-----------------
سلام نازنین!
قصهء شهر زادم وخوابم نمی آید به چشم
شام تار وصبح روشن باتو بودن آرزوست
شعر گفتی قصه خواندی داستان پر داختی
مر یمم تو آنچه کردی بهر من کار نیکوست
عاصی عصمت شدی قربان شوم طرز نگات
اعتراف صدق را در خاطراتم جستجوست
مدتی شد با تو عادت کرده ام ای نازنین
کی جوابت میکنم باز آ که مهرت رو بروست
خوش سرودی خواندم هم کیف کردم خوش شدم
با چنین شیوه خرابم کن که تا آبی بجوست.
ممنونت دوست عزیز !
منظومه هایت خراب آبادیست خاطرم را که بتو می اندیشد.
جمعه 25 خرداد
--------------------
سلام!
ای یاد تو پیوسته انیس دل ناشاد
گر از تو فرا موش کنم از که کنم یاد
احترامانه بت سر زدم تا جویای احوالت شوم خرسندت می خواهم وروز
گار بکامت نازنین مریم خوب. ظریفی
مهر 86
------------------
سلام!
مريم عزیز راست بگويم دوستت دارم وآن نوع دوستی که گاه بالاتر
از عشق است زیرا تا ترا یافتم با ور داشتم ودارم که:
به گوهر وارسیدن موج ها بر هم زدن دارد
جهانی را شکافی سینه تا یک دل شود پیدا.
هر دلی دل تومریم نمیود ویا هر احساسی جای احسست بئده نمیتواند مریم عزیز.
بگفتهء سعدی که:
جهان جون چشم .خال وخط وابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست
اگر در سروده هایم ترا انتخاب کردم با باور مندی بوده نه از روی تفنن.
زیرا با بر هم زدن امواج افکارم ترا درک کردم
ویا
اگر ترا در دوستی ام انتخاب کردم و گله مند شدم که رهایم کردی
صرف توقع و دوستی بوده که ترا به باور گرفته ام
و اشک های مر وارید گونت را به جان می خرم
که لحظاتی را به من اندیشیده ای.
خر سندم که مصروف فرا گیری تحصیلات با قبول بسا مشکلات
در زاد گاهت هستی وبا تلاش های مثمر در زیست بجهان تفکر
ادب وآموزش که هنوز سن وسالی از تو نگذشته است مصروف هستی.
براستی هاتمیلم نقص دارد که تاحال بر طرف نشده است
دوباره امتمحان کن وبرایم نامه بنویس اگر مشکل بود به
این آدرس هم بفرستی برایم میرسد.hazratzarifi@yahoo.com
----------------------
سلام!
سبب دوریت ایدوست مرا نفرین است
هر قدر مهر تو ام دور شود تحسین است
شب عید است بیا باز بهم گریه کنیم
بر درختی که ترا شاخهء آن تز ئین است
گر خطا کرده ام آری زتو بخشش خواهم
زانکه پیوند محبت به ثمر شیرین است
آمدم باز بدنبال تو باخود برمت
در تو لطفیست که احساس ترا تحسین است.
دوست فرا موش شده ات ظریفی
جمعه 20مهر
---------------
سلام وهزاران سلام!
خوبی نا زنين!!
چه عجب شد که ياد ماکردی دوست دیرینم با دیدن پیامت چنین اندیشیدم
فرا موش کرده ای را به خاطر آوردی که با گفتار نازت نوشته ام
جان میگرفت و طبع شعرم در رگهای محبت زمان جاری میشد
که همه لطف و خوبی هایت بود واست.
در مبلاکت می آمدم متوجه می شدم تازهء نه نوشتهای دوباره می خواندم
وبر میگشتم چه زیبا که امروز زیبا نوشته ات را به خوانش گرفتم
ومقبول شعری را که در پیامم گذاشتی با اشتیقی تمام خواندم
که بادیدن نام قشنگت درخت آرزوهایم دوباره شاخه وبرگ کشیدند
که ترا بیشتر بدان شباهتیست که خود گفته ای.
فرشته ای در دوزخ دومین وبلاکت نیز جالبیت دارد که فرا موشش نکرده ام.
امید وارم روزهای زندگیت شاد وخوابهای ناز شبت خوش آیند باشند
که حتما خواهد بود قربانت که یاد ما کردی نازنین خوبم درخت
زیبای سروده هایم.
می خواهم بار هابرایت بنویسم ، بنویسم که باز هم بنویسم تا خود
بگویی که بس است با همه حسن نیت اخلاق نیکو اتوار وکردار
نا زنینت دوستت دارم که فرا موشت نمیکنم زیرا خیلی تو
مهر بانی نازنینم.باز هم خوشحالم که با نوشته و پیامت شادم ساختی
که منتظر بودم وباورمند قربانت. ظریفی
شنبه 7 مهر
-------------------
سلام مريم خوب که بودنت رانفسهای تازه درخود با بوی از بهشت
بر سینه ام می تاباند!
دوستی ات را هیچ گاه بامن ساده نینگار من وتو طوری باهم گره
خورده ایم که پیوند درخت را به خاطر ثمر عشق بسته وبا جوهر شعر
آبش دادم حال که میخواهم در سایه ات بیارامم بمن شک میبری.
باور داشته باش مریم دوستت دارم با همان نجابت که تواش می پنداری
و بمن می اندیشی می بوسمت باهمان صداقت وبا ور
که توام به آغوش گرفته ای در سفر ها باتو خواهم بود وسایه
وار دنبالت عقبت را نگاه کن این منم که سرود هایم را تو پیشوا بو ده ای
وهستی همه جا با منی دوستت دارم. ظریفی
پنجشنبه 24 آبان
-----------------
در ماه آذر زیر عنوان استگاه آخر 184 پیام گذار دارند که من ازین پست
خبر ندارم.
------------
سلام عزيزم!
مريم خوبم هر گاه بوفايت می انديشم درخودم کمبود حس میکنم
واقعا شر منده ام نازنین خوبم.
مصروفیت های زندگی رنج بیوطنی مصیبت های
بلا کشیده گان و مشکلات دیار هجرت امکان های زیادی را از من گرفته است
حتی گاه شاد سرودن هارا نوشته هایم را فکر میکنم نخوانده میروی مر یم عزیزم
پیام میگذاری و نظر نمیدهی این بار من هم چنین میکنم. ها ها ها .
میبوسمت و میروم تا انتظاری دیگر خوب
22 بهمن 2 شنبه
---------------------سلام مریم عزیز!
خود میدانی جای تو در قلبم وحر متت را به اندازهء دوست داشتن هایم
بر خویشتن همه جا حاملی هستم که تو اش در انتظاری.
لطف ومهر بانیت زیاده از انتظارم بود وهست که در کت میکنم.
زبان محبت در نظم ویا نثر ترا زیبیست در واژه ها که نوشته هایت
همیشه بر من سوژه های در سرود ها بوده اند قربانت عزیزم
دوستت دارم. ظریفی29 بهمن دو شنبه
سلام عزيز مریم خوبم!
دیریست بیاد توام مگر جوانی ام که درعشقت به پیری رسیده
محتاج دستگیری تونیست نا توانیم را حس کردی و چه نیکو دستانم که
ترا بقلم ستایش
ناز وزیبا پرورده اند در دست گرفتی و جانبت کشاندی در آغوش توام
و ترا به سرایش میگیرم هرچند پیرم عشقم هنوز جوان است خوب خوبم واینک:
زیر درخت ناز به غربت نشسته ام
ای نازنین مپرس بسی زار و خسته ام
وی زن تو شبح روح ملایک خدای عشق
از سایهء امید تو دیریست رسته ام
اینک من آمدم بفدایت عزیز دل
دل جای دیگری بجز از تو نبسته ام
بر من تویی زجملهء عالم عزیز تر
مریم عزیز دل، بدام تو بسته ام
دوست خوبم دلبستهء عشقم وآرزویم شادابی تواست سپاس که یادم کردی
و عشق فراموش نشدهام را رنگی دیگر بخشیدی که امیدم بود قربان پیام نازت
و آن همه مهرت دوستت دترم بخاطر اینکه عشق را در زندگی با انسان
به پیمایش گرفته ای ای کاش همه چون تو باشند که بعضی
ها نیستند قربانت عزیزم.
دوستت ظریفی
تا اینجا بود ربطهء پیام گذاریم با روشن دختر ایران زمین که با تحرک
وفعالیت زایدلوصفی در پژو هش با فراگیری دنیای شعر وادب سخت
علاقمند بوده که خوشبختانه طی مدت با شیده های از شعر سپید دست رسی
خوبی پیداکرده اند هر چند فعالیت شان در بخش آموزش به دانشگاه به خاطر
بدست اوردن دپلوم که شب وروز خویش را با عالمی دوری از خانه
وخانواده در دامن علم وادب دانشگاه سپری میدارند ارتباطات
من همرای شان ازین طریق گسست ناپذیر بوده وامید وارم همدیگر
را درین راستا یاران خوبی باشیم.
حضرت ظریفی تامپره فنلاند
لعنت به روزگار.... بگفتی گريستی
اين زندگی چکار.... بگفتی گريستی
بهر چه بود آمدنم در ديار هيچ
هيهای کردگار!! بگفتی گريستی
حس تراکمِ غم چون کوه ،اندُهان
بشمرده تا هزار بگفتی گريستی
مرغ اسيرِ پرپرکِ گوشه ِ قفس
از بند از حصار بگفتی گريستی
بفشرده آسمان و زمينم ،چه سرنوشت!!
گردَ م ازين فشار.. بگفتی گريستی
طبل ستم که پوچ گلو پاره ميکند
تف برهمه شعار! بگفتی گريستی
امروز ديدمت که چه تنها چه نا اميد
حرفِ بپای دار بگفتی گريستی
امید وارم مو رد ای چسبی شما قرار گیرد.
...و دیوار ها گوش داشـند ـ سـپوژمی زریاب
زهـر لحظه های تلخ تنهایی ـ نبی عظیمی
و آفتات از کدام سـو دمیده بود ـ قادر مرادی
سـگ شـریر هـمسـایه ـ نبی عظیمی
از آدميزاد تا گرگ ـ اکرم عثمان
پدرم و رادیوی کوچکش ـ قادر مرادی
بشنو از نی چون حکایت می کند ـ اکرم عثمان
درین نبودن ها به داستان دل بستم شما هم اگر علا قمند داستان باشید میشود مطابق میل تان به این داستان ها گوش فرا دهید:
راست بگویم دیری شد دل گرفته ام و در وبلاکم چیزی تازه نوشته نکرده ام.
حیف دانستم از تازه نوشتن بدور باشم. چه تازه از دفتر کاریم که دیری بدان عادت کرده بودم دورشدم
در جستجوی مصروفیت که کار عادتم شده می اندیشم.خوب میگذریم واین هم سرودهء انتخابی به دوستانم:
سفر به خیر گل من که می روی با باد
ز دیده می روی اما نمی روی از یاد
کدام دشت و دمن؟یا کدام باغ و چمن؟
کجاست مقصدت ای گل ؟ کجاست مقصد باد؟
مباد بیم خزانت که هر کجا گذری
هزار باغ به شکرانه ی تو خواهد زاد
خزان عمر مرا داشت در نظر دستی
که بر بهار تو نقش گل و شکوفه نهاد
تمام خلوت خود را اگر نباشی تو
به یاد سرخ ترین لحظه ی تو خواهم داد
تو هم به یاد من او را ببوس اگر گذرت
به مرغ خسته پر دلشکسته ای افتاد
غم ((چه می شود)) از دل بران که هر دو عنان
سپرده ایم به تقدیر ((هر چه بادا باد))
بیایم از پی تو گردباد اگر نبرد
مرا به همره خود سوی نا کجا آباد
گر به عید روزه دیدارت ندیدم عیب نیست
خیر باشد جان من در عید قربان بینمت.!!!!
همینکه شما صحت باشید و خرسند هر لحظهء آن عید است. روی همین منظور اگر درعید فر صتی نبود این عیدانهء (حضرت اب المعانی بیدل) را تقدیم شما میدارم.
ای جلوه دیدار تو چون عید مبارک
فردوس به چشمی که تو را دید مبارک
جان دادم و خاک سر کوی تو نگشتم
بخت این قدر از من نپسندید مبارک
در نرد وفا برد همین باختنی بود
منحوس حریفی که نفهمید مبارک
هر سایه که گم گشت رساندند به نورش
گردیدن رنگی که نگردید مبارک
ای بیخردان! غره اقبال مباشید
دولت نبود بر همه جاوید مبارک
صبح طرب باغ محبت دم تیغ است
بسم الله اگر زخم توان چید مبارک
ژولیدگی موی سرم چتر فراغی است
مجنون مرا سایه این بید مبارک
بر بام هلال ابروی من قبله نما شد
کز هر طرف آمد خبر عیدمبارک
دل قانع شوقی است به هر رنگ که باشد
داغ تو به ما، جام به جمشید مبارک
سر رسید عشق وسکوت بی صدائی ها کجاست
در طلاطم های امواجش چه اسرار نگاست
این نگاه ناز را ای نازنین از من مگیر
کا رزویم در محبت سرحدی بی انتهاست
تا کتاب ناز خواندم رخنه در صبرم فتاد
با غزل اشکم چکید از لطف واحسان شماست
وه! گریزم نیست زین گرداب /در افتاده ام
میبرد من را به قعر این صدف خوش بی بهاست
بال پروازم شکسته می طپم در خون شوق
بسمل بی پا وسر را بین که قربان شماست
سر نوشت بی هیاهو قسمتم را جور کرد
میکشم بر جور خوبان وین چنین روزم سزاست
دست نقاش ازل لر زیده اندر سر نوشت
نا توانم لر زش تن از تغیر رنگ هاست
نیست لبخندی به لب هایم مده بوسش دگر
گوش را نزدیکتر کن تا سکوتش ازکجاست
دوست عزیز! ورود محترمت را خوش آ مد میگویم.
بدون شک استعداد هموطنان هنر مند ما در داخل و خارج تحسین بر انگیز است. کاش چنین استعداد های شکو فان در تحول روز افزون به خا طر خوشی مردم ما زینت بخش محافل خوشی همهء ما در وطن عزیز ما افغانستان باشد تا بیشتر بهره مند شده ولذت ببریم.
اینک به خاطر سر گر می شما دوستان آنچه توانسته ام از لا بلای انتر نیت وسایت ها تهیه وتقدیم شما میکنم. امید وارم بهره مند شده ولحظاتی خوش بگذرد.
کلک کنید :مصاحبه
با زلمی جان آرا
--------------------------------------------
------------------------- کلک کنید. رهائی زن
سلام و عر ض ادب به دوستان متدین ودیانت شعار!
به آن عده دوستانیکه به خا طر سعادت اخروی ودنیوی راه خویشتن را بر گزیده اند و پی آموزش راه حق در جستجو هستند. اینک سایت های را بدسترس شان قرار میدهم تا موقع دعای خیر بر من هم دعا گوباشند.
http://www.ahlesonnat.net/publish/cat_index_22.shtml
http://www.islamway.com/mohammad/?lang=eng
باز هم چون گذشته ها ابراز نظر دوستان فرا راهم بوده وهست تا درانجام خدمت موثر بوده باشم. استدعای الطاف دعا از همّهء دوستان.
تا توانم هر طرف راهی به دل وا میکن
رهرو روشن ضمیرم راه پیدا می کنم
نیستم محتاج جنگ کس برادر زان سبب
در جدال دشمنان امروز وفردا میکنم
مسچد ومیخانه در صحن کلیسا یا کنشت
هر کجا بزم محبت بود ما وا میکنم
مغرضان گر طعن من گویند. باکم نیست نیست
با دلایل مشت این خصم کهن وا میکنم
باکم از رزم سیه دل نیست در بزم رقیب
با طریقی یا به نهوی جرمش افشا میکنم
گرگ ظالم با لباس میش آمد در گله
میشناسم طرز رفتا رش که غوغا میکنم
کیست *ملحدیا *مجاهد. هر دو افغان زاده اند
حیله و نیرنگ دشمن بر تو افشا میکنم
حرف واعظ در جهاد کفر ودین جهل است وظلم
ار بخواهی! در حقیقت عزم دعوا میکنم
کین ونفرت در میان نسل انسان کاشتند
دشمنان آ دمیت زود رسوا میکنم
الحذر ای دوستان از مردمان دیو سیر
خود نگوئی تاکه با دشمن مدارا میکنم
طالب عشقم محبت می خرم در شهر هجر
تشنهء لطفم برادر وار سودا میکنم
عاشق انسانم و با کفر ودینم کار نیست
تو!قضاوت کن که آیا کار بیجا میکنم
میزان سال ۱۳۸۲ شهر تامپره فنلاند.حضرت ظریفی
بپاس شهیدان گلگون کفن
وبا یاد یاران دیر کهن
به اشکی که از دیده ام می چکد
حکایت کنم باز ازمرد وزن
که خون شهیدان چراغ رهم
بهر بر زن وکوه ودر انجمن
کجا دشمنان را زیادم برم
به یاد تو ای دوست.من صف شکن:
شبیخون به دشمن چه زیبا بود!
به جایکه باشی تو سالار من.
--------------------------------------------
چه زیبا و راحت آفرین است بیاد راه شهیدان عدالت انصاف وآزادی قهر مانانه رزمیدن وتا پای جان فرو نه نشستن.
تا این آواز را که: گور خونین شهیدان بتو آواز دهد آتش را که فروزان شده خوا موش مکن
ما به امید وفای تو گذشتیم زجان دوستان را مبر ازیاد و فرا موش مکن
به گوش ما نوای شهید در خون خفتهء ماست زم زمه گر است.
روی همین است که ما خون های شهیدان مارا که هنوز نخشکیده اند بدشمنان سوگند خورده که هنوز عطش سیری نا پذیر جلا دانهءشان فرو نه نشسته به بخشا ئیم وهر گز کسی حق چنین بخشا یش را بر دشمنان ما نداشته و نخواهد داشت.
زیرا ما نخواسته ونمیخواهیم تا روی شهیدان گلگون کفن ما ازما ناراض باشند. با جرعت وشهامت که ازنیا کان به ارث بر ده ایم قهر مانانه وسر بازانه به پا استاده و به آ واز رسا میگو ئیم که:
به شا گردان استثمار باید گفت:
که فرزندان این کشور
نخواهند مرد دربستر.
بلی!
ما زادهء آن خاک با نامیم
که:
در گهوارا مادر بست شمشیری بع پهلویم.
و:
پیمان بست
که:
فرزندش زبون هر گز نخواهدزیست
زبون هر گز نخواهد مرد
وسنگر بستر نرمست افغان را.
پروانه ۱۴/۸/۲۰۰۶ کشور دنمارک
به تو دوست عزیزم که با اخلاص نیت بسته ای وقت خوش وتن سالم آرزو میکنم و خوشبختت می خواهم.
دیریست که به خاطر مصر وفیت های پیهم نتوانستم چیزی بنویسم.
امروز اشعار سپهری را خواندم وبدوستانی اندیشیدم که شاید به وبلاکم سر بزنند وخبر گیرایم شوند.
بعد از تقدیم سلام به تو دوست محترم به سرودهء ازین شاعر دعوتت میکنم.
|
كفشهايم كو، |
۱(گلستان سعدی) http://www.parsplanet.com/ketab/golestan.pdf
۲(خسرو وشیرین)http://www.parsplanet.com/ketab/KhosroVaShirin.pdf
۳( اسیر از فروغ فرخزاد) طبع جدیدhttp://www.parsplanet.com/ketab/Asir-foroogh.pdf
ابراز نظر دوستان در چنین شیوه میتواند رهنمایی باشد فرا راهم تا موثر تر در اجرای آن به خا طر ابراز رضائیت شعر دوستان و شا عران کو شا و متحرک باشم.
زندگی زیباست زیباتر از آن، زیبا نگریستن به زندگی است و زیبا تر
از هر دوی آنها این است که خالق این زیبای خودت باشی.
کدام يک از تعريف هاي زير را براي خوشبختي مي پسندي؟
- خوشبختي چيزي نيست جز آن که بتواني زندگي را به شيوه خود
سپري کني.
- خوشبخت کسي است که به بدبختي هاي خود عادت کرده است.
- خوشبختي هاي بزرگ در شادي هاي کوچک است.
- هيچ کس خوشبخت تر از کسي نيست که گمان مي کند خوشبخت
است.
حوشبخت کسي است که خوشبختي خود را در يک چيز يا يک راه يا
يک موفقيت خاص نداند.
امام علي (ع) نيز تعريف ديگري براي خوشبختي دارد: آن که با هستي
نمي ستيزد و از آنچه هست سود مي برد خوش بخت است.

كاش غبار بودم تا با باد همسفر مي شدم
كاش صدف بودم تا مرواريد در من لانه مي كرد
كاش ماهي بودم تا در آب دريا جاري مي شدم
كاش پرنده بودم تا با بيكران روبرو شوم
كاش زمين بودم تا با ردّ پاها همصدا شوم
كاش ابر بودم و چكه چكه پايان مي يافتم و مردم را شاد مي كردم
كاش يادگاري بودم تا لحظه اي كسي يادمان مي كرد
كاش اشك بودم و با گونه همنشين مي شدم
كاش هنگامي كه طوفان زندگي شيشه هاي پنجره دلم را مي لرزاند
پنجره به روي آن باز نمي شد
كاش توان نگفتن اين همه كاش را داشتم
كاش زبان دلم لال مي شد و اين همه كاش كاش نمي كرد
كاش اي كاش كه اين يار بيايد
هم صحبت و همسايه اين خار بيايد
كاش اي كاش كه آنكس كه دلم مي خواهد
بي منت و بي دغدغه پر بار بيايد…
اي كاش..
بي دل و خسته...
بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست
غم دل با كه توان گفت كه غمخواري نيست
شب به بالين من خسته به غير از غم دوست
زآشنايان كهن يار و پرستاري نيست
يا رب اين شهر چه شهري است كه صد يوسف دل
به كلافي بفروشيم و خريداري نيست
فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر
كاندر اين شهر طبيب دل بيماري نيست..
در كنار وسعتي انبوه از دل ها
تنها مانده ام
من تنهاي تنها
ندانم كي چنين ظلمي به خود كردم
چرا بايد شود تنها دل رسوا؟
و تنهايي من قانون عشق
و عشق ارمغان دلدادگيست
در زمستان دشت کاغذها، پنجه هایم جرقه می کارد
سروده ام نثارت ویادت گرامی باد هنرمند پر آوازهء وطن!
صدایت را عاشقانه میشنوم:
بلبل لیسهء حبیبیهء آنروز وشهرهء آفاق امروز.
اگر مصداق این گفته را دلیل آ وریم گزاف نخواهد بود که:
(هنر ور را نباشد در جهان غیر از هنر دشمن)
(بلا از تیشه آ خر بر سر فرهاد می آید)
آنگاهیکه عاشق کشی شیوهء ابنای روزگار است. در چشم خیره نگاهان زبون بودن دشوار است
عا شقانه زیستن وقهر مانانه جان سپردن زیب راد مردان است.
در زمان سفاکیت امین وامینی ها : محبت بمردم. دوستی به وطن.
عشق به انسانیت گناه.
جزای این گناه نابودو تباه کردن انسان بود.
آنگاهیکه دختران قهر مان وطن حماسه می آفریدند وشاه پورها به اعدام محکوم
میشدندچه
سر های سر فرازی که ازتن جدا گردیدند.
افغانستان محل کشتار گاه نکویان وپای کوبی جلادان امین و امینی ها بود .
احمد ظاهر هنر مند وآواز خوان محبوب مردم را حسب عادت سفاکان آنوقت ماهرانه نابود کردند.
(دیدیم که خشم مردم با مستبد چهاکرد) قاتلان وسفاکان را تاریخ ومردم ما هیچگاه فرا
موش نمیکنند.
واما از احمد ظاهر:
چکامه وغزل دوستانه میشنوم
وناله های وطن هر شبانه میشنوم
وجود ظاهر ما گرچه نیست در محفل
ولی حضور وی از هر ترانه میشنوم
بیاد شعر وغزل اشک چشم من جاریست
که تا صدای تو از هر کرانه میشنوم
به خواب ظاهر خوش لهجه در وطن آرام
ومن صدای ترا عاشقانه میشنوم.
حضرت ظریفی تامپره فنلاند۱۲/۶/۲۰۰۶
با لای عکس کلک کنید بشنوید و به بینید:
سلام واحترام!
برادر عزیزهموطن آگاه:
گلوری تابلو های قشنگ شما زیبا ست بشما موفقیت خواستارم
سخن زعشق ومحبت اگر چه دشوار است
خیال و خاطرهء جاده وه چه هموار است
ز حسن خلق توان یا فت راحت جا وید
اگرچه د شمن غدارسخت مکار ا ست
زکلک صنعت تقد یر نور می بارد
رقیم وراقم و بیننده هرسه بیدار است
به پیش! همو طن خوب آفرین بر تو
که راه بی خطر و جاده نیز هموار است
گلوری زیبای شمارا زیب وبلاکم نموده به محترم شما صحتی وموفقیت خواستارم.
پروانه
















.jpg)




